|
|
...*:: آيدا يکی يدونه ::*...
...*:: عشق صدای فاصله هاست ، فاصله هایی که غرق ابهامند ::*...
سلام
يه روزي سر راه تو وايستادم گفتم که دل به تو دادم حتي به ماتم افتادم تو گفتي دلت اسيره دلت جاي ديگه گيره آخه اون بي من ميميره ... نگفتي نگفتي که منم ميرم که منم بي تو ميميرم که منم بي تو ميميرم بي بي بي تو ميميرم ... عزيزم نه نکفتي ... نگفتي ... نه نگفتي گفتم به عشقم بکو آره پر کن شبامو از ستاره گفتي ستاره بي ستاره قلبم واسه تو جا نداره بگو آره بگو آره پر کن شبامو از ستاره گفتي ستاره بي ستاره قلبم واسه تو جا نداره
سلام
چه طورید؟
امروز یه سری عکس براتون گذاشتم
اینم چند تا عکس کامران هومن



خوب این چند تا عکس رو هم ببینید
چه عاشقانه...


خوب فعلا خداحافظ...
| +| نوشته شده توسط ...*:: آیدا ::*... در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 8:19 بعد از ظهر |
|
نام :پائولو مالديني
مليت:ايتاليايي
تعداد بازي ملي:۱۲۶ بازي
تعداد گل ملي:۷ گل
اولين بازي ملي:سال ۱۹۸۸ مقابل يوگوسلاوي سابق
متولد:۲۶ ژوئن ۱۹۶۸
قد:۱۸۶ سانتي متر
وزن:۸۵ کيلو
پست:مدافع چپ(چپ پا)
اولين بازي رسمي با ميلان:۲۰ ژانويه ۱۹۸۵ و در سن ۱۶ سالگی مقابل اوسر فرانسه
وضعيت تاهل:متاهل،داراي همسري ونزولائي به نام آدريان فوتسا و دو فرزند به نام هاي کريستين و دنيل
شيرين ترين خاطره ي ورزشي:فتح ليگ قهرمانان اروپا در فصل ۱۹۹۴
بدترين خاطره ي ورزشي:شکست در فينال جام جهاني در سال ۱۹۹۴
شيرين ترين خاطره ي زندگي:بدنيا آمدن اولين فرزندش(کرستين) و همچنين انجام اولين بازي به همراه ميلان
تلخ ترين خاطره ي زندگي:مرگ پدر بزرگش
در آمد سالانه:دو و نيم ميليون يورو
اتومبيل مورد علاقه:فراري
بازيکنان محبوب:والتر زنگا ، باره سي ، فرديناند ، کارلوس ، نستا ، مارادونا ، زيدان ، فيگو ، آلبرتيني ، ون باستن ، گوليت ، رونالدو
مربي مورد علاقه:فابيو کاپلو
بازيگران مورد علاقه مالديني: بروس ويليس، جودي فاستر
خواننده مورد علاقه: ويل اسميت
فيلم مورد علاقه: سکوت بره ها
تفريح مورد علاقه: تنيس
اهالي شهر ميلان،براي يک ديوانه ي معبد فوتبال سن سيرو يعني آث ميلان احترام بسيار ويژه اي قائل هستند و بنا به عقيده ي روسنري ها پائولو در سن سيرو يک سمبل تمام تاريخ است.پدر پائولو يعني چزاره مالديني خود يکي از بزرگترين ستاره هاي ميلان بود. چزاره در مورد پسر خود مي گويد:«من و همسرم فرزندان بسياري داشتيم و از قضا همه ي آن ها شلوغ و پر سر و صدا بودند و در اين ميان پائولو با چشم هاي براقش چيز ديگه اي بود
او با هر وسيله اي براي خود توپ مي ساخت و وسايل خانه راه گريزي نداشتند.کنترل اين جمع ياغي کار دشواري بود.فقط يه چيز پائولو رو آروم مي کرد:يکشنبه عصر و برنامه ي فوتبال ايتاليا!اولين بازي که به طور واضح علاقش رو به فوتبال نشون داد،هنگامي بود که من از گردش روزانه بر مي گشتم و او معصومانه به چشمانم خيره شده بود و گفت:«به يوونتوس و پائولو روسي علاقه دارم!صحبت پائولو کمي منو خشمگين کرد.آخه در ايتاليا يک توريني با يک ميلاني سازش نمي کنه.»خود پائولو مالديني در مورد تيفوسي بودنش مي گه:«در ابتدا من يه تيفوسي بودم.البته من اونموقع خيلي خيلي جوون بودم.وقتي به ميلان اومدم اين برداشت اشتباه از سرم رفت.در خارج هم پيرهن سفيد و سبز و مشکي مونشن گلادباخ مسحورم مي کرد.در اين بيست و چند ساله اونقدر از تيم هاي ايتاليايي و خارجي پيشنهاد داشتم اما هيچ وقت به طور جدي به رفتن فکر نمي کردم.»به هر حال پس از طي کردن دوران کودکي علاقه ي پائولو مالديني به تيم پدرش يعني آث ميلان جذب شد
در سن پانزده سالگي پائولو تصميم قطعي خود را گرفت و مدرسه را ترک کرد
تا به تيم آث ميلان بيايد.مادر پائولو با اين قضيه بشدت مخالف بود؛اما چزاره که مي دونست پسرش چه پشتکاري داردمخالفت نکرد!پائولو به تيم نوجوانان ميلان آمد.در آن موقع معلم او ليدهولم سوئدي بود.پائولو مالديني خود در مورد اولين حضورش در تمرينات و تست پزشکي باشگاه مي گه:«ده سال داشتم که رفتم و تست پزشکي دادم.مربي نوجوانان ازم پرسيد که تو چه پستي بازي مي کني؟منم که تا بحال تو تيمي بازي نکرده بودم تا پستم رو بگم نتونستم بگم.بنابراين خود مربي منو در سمت راست دفاع گذاشت. اولين بازيم رو در مقابل اودينزه انجام دادم.تو اودينزه هوا خيلي سرد و تاريک بود.حس مي کردم وارد دنياي بزگان شدم ولي اونروز شانزده سالم بود و واقعا يه بچه بودم.اولين توپ رو هم بخوبي گرفتم به دروازه بانمون پاس دادم.بعد بازي هم مربي مون يعني ليدهولم بعد بازي منو بغل کرد و بهم گفت:«هميشه بايد به اين فکر کني که اين فقط يه بازيه.»اين جمله هنوزم کمک بزرگي به من مي کنه. در ابتداي کارم خيلي ها مي گفتن چون پسر چزاره هستم فوتباليست شدم.بهمين دليل براي اين که از اين زخم زبون ها جدا بشم سه بار به سختي کار کردم.پدرم هم اونزمون مربي تيم ملي بود و مطبوعات مثل يه خونواده درش تنزل داده بودند. مخصوصا در جام جهاني نود و هشت.اونموقع حواشي بقدري بود که مادرم گويي ده سال پيرتر شد.»در آن زمان پائولو خوش شانس بود.چون با فرا رسيدن سال نو،ميلان از چند يار اصلي خود محروم شد و نوبت به پائولو رسيد که در تيم ميلان بازي کند.در آن موقع ليدهولم مربي اش رو به پائولو کرد و گفت:«براي بازي امشب روي تو حساب کردم!» پائولو نيز در اون زمون دست و پايش رو گم کرد بود.خود پائولو از وضعش در آن زمان مي گويد که:«کمي اضطراب داشتم.اون زمون ميلان مدافعيني چون باره سي رو در اختيار داشت و هرگز تصور هم نمي کردم که به عنوان جايگزين او مطرح بشم.با اين وجود وانمود کردم که تحت تاثير قرار نگرفته ام.قبل از بازي ليدهولم دستش رو روي شانه ام گذاشت و بزرگترين نصيحتي را که تا کنون شنيده ام رو بهم گفت:«برو بازي خودت رو انجام بده و از هيچي نترس!!!بازي فوق العاده اي داشتم و وقتي به خونه برگشتم از شدت خوشحالي تا صبح نخوابيدم.از اون روز به بعد عاشق ميلان هستم و هنوز پس از گذراندن بيست و دو سال سال زندگي با اين پيراهن هر روز به عشق ميلان از خواب بيدار ميشم.»
شايد بزرگترين سوال در ذهن اين باشه که چطور پائولو به اين شهرت دست پيدا کرده؟آيا پول زيادش؟چهره ي جذابش؟ ارتباطش با فوتبال و يا هرسه؟هيچ کس جز خود پائولو نمي تونه جواب اين سوال رو بده.پائولو معتقد است که صادقانه براي تيمش بازي مي کند.خود پائولو در مورد فلسفه ي زندگي اش مي گويد:«کا رو تلاش در اولويت اول من قرار داره و پس از اون روي حرفه ي خودم متمرکز ميشم.»بهترين دوران بازيگري پائولو در فصل هزار و نهصدو نود و دو رقم خورد.جايي که ون باستن بازيکن مورد علاقه ي پائولو بود و ضربات سر گوليت نيز پائولو رو ديوانه کرده بود.با اومدن زاکه روني اختيار عمل پائولو زياد شد.ميلان با مربي جديد اسکودتو رو فتح کرد و در آن سال ها پائولو پي در پي بدون چونه زني بر سر مبلغ قرارداد، قراردادش را تمديد مي کرد.در سال ها زاکه روني که يک اينتري اصيل بود، پائولو رو تحسين مي کرد و مي گفت:«او رهبر تيم من بود.هواداران واقعا او رو تشويق مي کنند و خوشحال و افتخار مي کنم که مربي اش بودم.» جورجيو آرماني در سال هزار و نهصد و نود و چهار،مالديني رو به تبليغ آخرين محصولاتش دعوت کرد و پس از پنج سال به طرز بسيار زيبايي پائولو رو ستايش کرد و گفت:«پائولو زيباترين فرد براي پوشيدن بهترين لباس هاست که البته قبل اين يک انسان نمونه است.من هرگز نديدم که وي مغرور بشه و يا حرکت ناپسندي انجام بده.»در آن سال ها پائولو دچار تزلزل در بازي اش شد و مورد انتقاد حاشيه سازان قرار گرفت. انها مي گفتند که چزاره و پائولو با عضو بودن در مافياي ايتاليا به اين جايگاه رسيده اند.اما سرانجام روبرتو کاتيني يکي از مشهورترين ورزشي نويسان ايتاليا،مالديني را از اين حواشي نجات داد و در جوابيه اي نوشت:«اگر مالديني ها مافيايي باشند؛پس فوتبال ما تمام داراي خود رو مديون اين دسته است!»به سال هاي حاضر مي رسيم.جايي که مالديني به رکورد بيشترين بازي ملي در تيم ملي ايتاليا رسيد و رکورد بيشترين بازي ملي را براي مدت کوتاهي در اختيار داشت.جام جهاني دو هزار و دو آغاز شده بود و با اين که مردم انتظار داشتند که پائولو کاپيتان بازي درخشان رو انجام بده ولي مالديني از درخشش تهي بود!بازي مقابل ميزبان يعني کره ي جنوبي فرا رسيد.در آن بازي اشتباهات داور به ضرر آرتزوري بود و ايتاليايي ها بدون وجه به اشتباهات مالديني،اشتباهات داور رو بهانه ي حذف شدن مي دانستند.آن روز آخرين بازي مالديني در تيم ملي بود. پس از چهار دوره حضور در جام جهاني؛پائولو مالديني پس از بازي با کره ي جنوبي از تيم ملي خداحافظي کرد.اون روز ها تيتر مطبوعات ترکاند:مالديني از تيمي ملي خداحافظي کرد!اين تيتر از حذف از جام جهاني هم پر اهميت تر بود.مقامات با التماس و خواهش از پائولو مالديني خواستند که از تيم ملي خداحافظي نکند، اما مالديني سر تصميمش ماند و در مورد خداحافظي از تيم ملي گفت:«احساس کردم که توانايي ادامه دادن ندارم.من عمري بود که تو تيم ملي بودم ولي به هيچ مقامي نرسيدم.تاکي مي تونستم به دوران ذلتم با تيم ملي ادامه بدم؟»اما مالديني در سال دوهزارو سه ليگ قهرمانان را فتح کرد و سال بعد نيز قهرمان اسکودتو شد.اما سال دو هزار و پنج و بيست ژانويه فرا رسيد.جايي که مالديني به بيستمين سال حضورش در ميلان رسيده بود ولي ميلان به مقمي جز نايب قهرماني سريA و ليگ قهرمانان دست نيافت.مالديني ديگر به سبک دوران جواني ميلان رو (MELOVE)نمي دانست؛ اما در يکي از تاريخي ترين دربي هاي ميلانو بين ميلان و اينتر شاهد پيروزي شش بر صفر تيمش در مقابل ميزبان بود.مالديني در آن بازي يکي از هجومي ترين بازيکنان بود.برخلاف اينکه مالديني احساساتي است اما در عکس العمل هايش وسواس نشون ميده.به طوري که کمتر کسي خوشحالي و ناراحتي زياد از حدش رو ديده.فينال يورو دو هزار مي توانست مرهمي بر زخم هاي بي پايان مالديني باشه. ايتاليا دي نيمه نهايي و در ضربات پنالتي،با وجود خراب شدن پنالتي مالديني توانست از سد هلند بگذرد و به فينال برسد.بازي فينال بين ايتاليا و فرانسه بود. خود مالديني در مورد بازي فينال مي گويد:«در آغاز يورو دو هزار کمتر کسي روي ما حساب مي کرد و ولي ما کم کم چهره ي يه مدعي رو گرفتيم.در بازي نيمه نهايي مقابل ميزبان يعني هلند خوش شانس بوديم.من در حساس ترين مقطع پنالتيم رو از دست دادم ولي خوشبختانه هلند اونقدر خراب کاري کرده بود که ما پيروز شديم.ما به بازي فينال رسيديم.در دقيقه ي نود و سه با اين که ما جلو بوديم، براي اولين بار فکر کردم که ما جام را به دست خواهيم برد ولي تاوان اشتباهم رو داد و بعد بازي هم اونقدر ناراحت بودم که حتي ناي بلند شدن از زمين رو هم نداشتم! تصميم بد تر چند روز ديگه گرفته شد.اخراج دينوزوف!او مربي بزرگي بود. گمون مي کنم برلوسکوني در اين کار دخالت داشت.هيچ کس به ترکيب يه تيم موفق دست نمي زنه.»احساس مالديني به پدرش از احساس به دينوزوف هم شديد تر بود حتي مالديني مي گفت که بخاطر او به چزاره احترام مي گذاشتند. وي براي اين مورد گفت:«هنگامي که پدرم مربي تيم ملي بود،بازيکنان تو غياب من او رو مسخره مي کردند.من هم متوجه اين کار مي شدم ولي به روي خودم نمي آوردم. تيم سبک،اشکارا مرا آزار مي داد.احترام هر شخص در وهله ي اول بايد ناشي از رفتار خودش باشه و نه عوامل بيروني.»پائولو بارها در مورد ديه گو مارادونا لب گشود و از اين بازيکن تمجيد کرد. آنموقع که مارادونا در ايتاليا بود،مالديني مجبور بود که در مقابل او بايستد و مانع نفوذش بشه.پس بنابراين او مي گفت:«ديه گو مارادونا بزرگترين حريفيه که باهاش روبرو شدم.اصلا او روش خاصي نداشت.نسبت به مهاجماني که روبروشون ايستادم او شخصيت عجيبي بود.اصلا نمي شد کنترلش کرد و يا حرکاتش رو پيش بيني کرد.»مالديني در ماه اخير توانست به پنجمين قهرماني خود در ليگ قهرکانان بهمراه ميلان برسد.مالديني نتوانسته بود در بيشتر بازي هاي ليگ قهرمانان حضور يابد ولي کوشيد تا توانست خودش رو به بازي فينال برسونه.بازي که با اقتدار ميلان دو بر يک به سود ميلان به پايان رسيد و اين دومين قهرماني مالديني در ورزشگاه آتن بود.البته قهرماني اولش در اين ورزشگاه تاريخي تر بود.ميلان با وجود مصدومين بسيار توانست با سه گل بارسلونا را در هم بکوبه.ديگر چيزي که مالديني رو به محبوب ترين بازيکن تبديل ميکنه،علاقه ي پايان نيافتي اش به ميلان است.مالديني آنقدر ميلان رو دوست داره که ميلان رو موجب زندگي اش مي دونه.وي بارها گفته:« ميلان هرچي انتظار داشتم فراهم بود. پيشرفت،موفقيت و خانه ام.هيچ گاه نمي تونم از ميلان برم.اصلا دوست ندارم بعنوان مربي کار کنم چون پدرم مربي بود و من ديدم که اين شغل با چه رنج و اضطرابي و سختي هايي دنبال ميشه.براي من بازيکن فوتبال بودن هنوز تازه است.بعنوان مربي بايد دوباره بايد خودمو نشون بدم و مورد بحث و انتقاد و تحت فشار قرار بگيرم...نه اصلا نمي تونم....»
|
+| نوشته شده توسط ...*:: آیدا ::*... در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 8:55 بعد از ظهر